تبليغاتX
هفت خوان عشق


هفت خوان عشق

 

 

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم

باور مکن که طعنه طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر

با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان

لب میگزد چو غنچه خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم...

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:18 AM توسط سهیلا| |

 

عشق یعنی مهر بی چون وچرا

عشق یعنی کوشش بی اعدا

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی خواندن از چشمای او

حرفهای دل بدون گفتو گو

عشق یعنی عاشق بی زحمتی

عشق یعنی بوسه بی شهوتی...

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:10 PM توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin