تبليغاتX
هفت خوان عشق


هفت خوان عشق

 

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

 

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

 

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد

 

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

 

از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

 

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد...

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 10:48 PM توسط سهیلا| |

 

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب

تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب

 

ساز در دست تو سوز دل من می گوید

من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

 

مرغ دل در قفس سینه من می نالد

بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

 

زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است

بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

 

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان

پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

 

گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز

می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

 

کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز

بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

 

شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک

به گدائی تو ای شاهد طناز امشب...

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 10:45 PM توسط سهیلا| |

 

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا

فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

 

مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب

فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

 

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی

نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

 

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن

چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

 

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش

نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

 

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق

چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

 

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم

کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا...

 

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 10:43 PM توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin