هفت خوان عشق
مدام خدا را می خوانی . هر چيزی كه هست، اسمی خاص از اسمهای بیشمار خداوند است. همه اسمهای خداوند مسمّايی واحد دارند. آن مسمّای واحد، خداست. آن مسمّای واحد تويی. پرنده ای كه صبح لب بام تو می نشيند، يكی از اسمهای خداوند است. اسمی از اسمهای تو. تو با ديدن آن پرنده، اسمی از اسمهای خداوند را صدا می زنی؛ خود را صدا می زنی. چشم تو مدام به چيزها مي افتد، بنابراين تو مدام خدا را مي خوانی، بی آنكه خود بدانی. او مدام در برابر چشمان تو ظاهر مي شود، بی آنكه تو متوجه شوی! اما خود را نمی بينی! خواب از بند خاك رها مي شود، در رگهای درخت جاری مي شود، و در برگهای سبز بيشمار می رقصد. مسیحا برزگر
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت
12:27 PM توسط سهیلا| |
| Design By : Night Skin |


